-------------------------------

 

 

 

سلامsalam

فال حافظ زدم خوب آمد بازم خدا یه فرصتی بهم داد که اشتباه گذشته رو تکرار نکنم

۱۹/۰۱/۸۶

..........................................................................................

 

سلام من میدونم تو هر کاری درمورد من کردی من منکرشدم بخاطر این که عصابم خورد بود این جمله شاید چند حرف بیشترنباشد ولی معنی زیادی دارد

 

Salam man midunam to har kari dar mord mn karde man onaro monker shodam bekhater in ke asabam khotrd bud in jumle sharad chand harf  bish nabashe vali mani ziyadi dare in ke to hame cheziaye ke baraye man gozashte va mikhasti man az ona fghad bahre mnn besham na dygari vali be zaher behet goftam nadadishon beman midunam feker mikoni dark nakardam vali man mikhastam to in hame dargeri dar morede khodet bvojud nmiavorde in kare to ham durst nabud age man bejaye ye to be ye ki dege komak mikardam moshkelesh hal beshe vali dar raes in mohkelat be tokomam narase (cheraghi ke be khane ravast be masjed haramast)

Injuri shod ke to man be khatre ekhtelafati kemamdegero dark nakardem az ham dege del khor hodem va to dar in lahazat hasas dobare vmanm to in vakoneshay naraht konande beto bishtar feshar mi ovordam

Man nemikham be khater eshtebahati ke arzesh ino nadare ke in hame arzeshi ke baram gozashti bekhay az biyn bebari va in masel pish omadero bekhaterye masale mohemtar v hadafe mohtar az biyn bord na kon man daram in karo mikonam to nakon nabyad do daste bazi ye jur becharkhe manam eshtebahat toro anjam midam inam karedorosti nist man hamsh beto ger midam ke to in kararo nabayad bkoni vali man

Khodam on kararo be tekrar anjam midam nazar  nazar in hame alaghe  vafa hes be khater chezi ke  dar moghabelesh nemishe moghayese kare az biyn bere

Nazar man ino nemikham man daram amaln in karo mikonam vali nemikham pas say mikonam ke hatman dege in karo nakonam

To maro adami shenakhtei ke ro hrfi ke mizane payband nist adamiye ke toro be khater karye ke mikoni moghaser 100 va gonahkar midune man khodam bishtar moghseram in ja midun bazi nist ke man mikham barande sham va to raghibam nisti ke azam bebazi in bazi zendegiam ke bashe har 2tamon behtare bbarim na ke be ham bebazim   nazar man in ja tanha to ham be nahvi tanha………………………………..

Midunam forsataye ke behet midamo bad juri khrab mikonam in karo ba tajul va lajbazi anjam midam ache delem andazi kuchek shod eke  nemitone in jur raftaro  tahamol kone man eshtebah kardam to nakon to nazar in masaqle in jur tamom she

 

۱۸/۱/۸۶

 

 

.........................................................................................................................................

 

 

Benam mahbud delam

 

 

Salam khobi manam ali hamoni ke ye zamani mitonest barat khob bashe

Man yadam nemiyad kiy in juri rftar kardam ke az raftaram in natijeharo mishod gerftvali beman age haghnemide man be to haghe midam ke in juri fek koni man ali hastam ke avaz shodam vali nabayad feker koni ali az avail hamin juri bude  na man in juri nabudam agaram avaz shodam nakhaste bude ya rftar eshtebaham ino monaxc karde vali to hame zaman hay eke man bayad moshkelatamo hal konam ke in so tafahoma pish nemiyumado azam gerfti na ke vghtesho nadashtam moghyatai ke monaseb harfzadan bashe bevojud nayomade man har zamani nemitonam harfamo khobbezanam to zmani ke na bayad harf mizadam harfamo mizadam va on moghyat na baraye to vna baray man monaseb nabud

Az in ke man in jur rftar mikardam az dast rftan mogheyatam bud va baram sakhte bud zamanio ke bayad sarf mozuat khodam mikardamo az dast dade Basham in juri harfaye digamma mimond va be jaye mirasid ke to delam gholombe mishod va in eshtebahato dobare be vojud miavord

Man ke harfe akhare toro shanidam vali to ro mano zamin nandaz ye mjale dege baraye harf zadan baram bezar nain ke fek koni mikham be in del khosh konam na man zaman ke bayad behtarin natije ro begeram az dast dadam vali  pas in forsat jaye hich kodumeshono nemigeran vali to khodet mige ye zan shohr bdaz 6 sal momkene began dege nemikhan baham bashan manam ino migam hata zano shohari kea z ham talaghe gerftan bazam bekhater zendegi ke ye amre mohemi dobre baham ezdevaj mikonan na bekhater in ke kasio piyd nakardan blke behtar az hamo nemitonan pyda konann  

 

 

 

....................................................................................................

سلام به همگی دوستانی که گاهی وقتی با اوپديت من نظرشناو ميدن

 آخه کی باورش ميشد اونيرو که از همه وجودت بيشتر دوستتش داشتی بهت بگه يکی دیگرو دوست داری باديگری خودتو تقسيم کردی و اين بهانه باشه واسه خودش که بره  بايکی دگه دوست بشه منو تنها بذره کی باورش ميشه .

 من اگه اون ندونه خدا ميدونه با اين همه فاصله بينمون يه بار نرفتم با يکی دگه گرم بگیرام

که جای خاليشو بخوام پر کنم ولی اون هروز با ديگری ميرفته بيرون.

من آرزوي همچين لحظاتي و با اون به گور ميبردم

اون برايه خودش خوش ميگزروند

حالا مي خوام بهش ثابت کنم اگه فکر ميکرد من يکی  دیگرو دوست دارم که اون شخصيتم که اون تو ذهنش منو عاشقه اون ميدونستو بگم باهاش تماس بگره بهش ثابت کنه  حتی بخاطر اون دله اين رفيقه که من فقد بااون تو مدت 2 سلی که قبل از ونوس باهم اشنا بود دلشو شکستم ولی اون به دل نگرفت خواست از زندگيم بره کنار و  بين خاطر که نميدونسته و نخواسته برگشته خودش متهم ميکرد

به اون بالای قسم ميدم من با اين هاليکه اون داشت اون نارحتی و گريه هاکه ميکرد من نتونستم خدامو ببخشم ولی به خاطر اون دله يه بيگناه شکستم من هميشه به اين گفتم تا قبل از تو اون بوده الان نيست اون فقد يه دوست بود نه چزه دگه

ولی او بعداز من امده تو زندگیت منو از تو تونسته بگیره پس انکار نکن اون جای  منو گرفته که به هم ميگه هيچ احساسی بهت ندارم من نمي خوامت چرا درک نميکنی ...راست ميگه من اگه درکه شو داشتم بايد ميدونستم که کسی کسی رو دوست داره ازش نميگزرحتی به قيمت  از دست دادن زندگيش من زندگيمو که تو باشی از دست دادم ولی تو بخاطر زندگيت از من گذشتی تنها به بهانه اين که قادر به درکت نيستم اون همه احساسو برو بادیگری .............

 

برو با هرکه خواهی باش     قلب پر زمهرت را که من از ان نبردم سود     نثار هرکه خواهی کن

 

 ...............................................................................................

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد

کاملا از او نا امید شده بود از کسی که آنقدر دوستش داشت و فکر می کرد

که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت

دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود

همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود

که همه از آن وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود

حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید

پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش

یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودن

آنها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد

او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش

که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق

دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد

زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود

ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود

دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که آدمهایی مثل

آن غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه

حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر

به پیشش برود و یا پسر خا له اش با آن همه احساس و ابراز محبت

و آنوقت او عاشق بی احساس ترین ادم دنیا شده بود

در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را

که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود

 پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند .

۱۹/۱/۸۶

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم


و حال كه آمده ام كاش زودتر مرگم فرا رسد
آخر چگونه مي توان در اين دنيا زندگي كرد ؟

دنيايي كه در آن آدمها روزي چندين بار عاشق مي شوند
دنيايي كه در آن عشق را فقط مي توان در ويترين كتابفروشي ها يافت

دنياي كه در آن محبت و صداقت مرده و جاي خود را به بي وفايي دروغ داده

دنيايي كه در آن دروغ عادت و بي وفايي قانون و دلشكستن سنت شده است

دنياي كه در آن بايد عشق را به بها خريد

دنيا رو نگه دارين مي خوام پياده شم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قصه ی آن دختر را می دانی ؟


که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
«
اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را
ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا
بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
«
بیا و با من عروسی کن

ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید

و به زمزمه با خود گفت :
«
این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟
»
دلداده اش هم نا بینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست


***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد
هق هق کنان گفت
«
پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

+ نوشته شده در  86/01/18ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
من سالها در پی یار به دنبال دلداری بودم

+ نوشته شده در  86/01/18ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
هیچ موقه در قلب من به روی تو بسته نخواهد شد
+ نوشته شده در  86/01/11ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمهام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها

بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ

خداحافظ

همین حالا

خداحافظ

+ نوشته شده در  86/01/04ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
هک موبایل و کنترل خط و سوزاندن گوشي قربانی ( ۞كدهاي مخفي و هك موبايل ) | موبايل و ترفندها
 

برای هک کردن موبایل کسی باید گوشی اون رو یک بار به دستتون بگیرید و شماره تلفن خودتون رو به صورت زیر بگیرید.مثلا اگر شماره شما :: ۰۹۱۱۴۴۰۴۷۶۰۰ بود شما باید به صورت :

*۰۹۱۷۷۸۲۵۰۱۰ بگیرید یعنی جولوش یک ستاره بگذارید.و وقتی شما ره گرفته شد  کافیه گوشیتونو بردارید تا ارتباط برقرار شود.خب حالا در واقع میتونیم بگیم که گوشی قربانی هک شد.و مرحله حساس این است که بدونیم چه جوری میشه بقیه کارو انجام داد.حالا ما در این حالت میتونیم ۳ تا کار رو آنجام بدبیم.در قسمت زیر به اون سه کار اشاره شده، د میزنم واین آموزش سه کاری است که در ادامه ترفند بالا بر روی گوشی قربانی قابل اجرا است:



 

۱:عدد ۲۳ رو شماره گیری کنید و بعد از شنیدن بوق آزاد شماره بگیرید و پول رو به حساب ..........۲:فقط کافیست بعد هک کردن گوشی دکمه * ( ستاره ) رو فشار بدید و خط قربانی رو کنترل کنید.۳:عدد ۶۷۶۷۵۴۳۲ رو شماره گیری کنید وok یا همان دکمه اتصال را فشار دهید بعد با پیغامی رو به رو میشوید که میگه ارتباط قطع شد یعنی گوشی سوخت.

کلیه این روشها امتحان شده هستند پس سعی کنید حتالمقدور در مورد گوشی ههای ارزان قیمت امتحان کنین که ضرر مالی زیادی گریبان گیر شما نشود!

تلفن زدن با موبایل اماااااااا به حساب دیگری:
شما ميتونيد با مبايلتون هر چندتا خواستيد تلفن بزنيد و هزينه ها را به حساب يه نفر ديگه بزاريد خیلی با حال نه؟ براي اينكار بايد يه كارهايي انجام بدين به اين صورت : اول مبايل اون شخصي را كه مي خواهيد هزينه ها را بپردازد بر داريد و شماره اي را كه ميخواهيد هزينه اش برداشته بشه را بگيريد البته قبلش يك + يا 90+ اضافه كنيد مثلاْ به اين صورت :09133107777+ كه در نتيجه ديگه هزينه به صورت حساب اين شماره اضافه نميشه و همش ميره به حساب كسي كه شما اين شماره را با مبايلش گرفتيد البته اين كار با دزدي فرقي نداره اما صد در صد جواب ميده و خود مخابرات هم اعلام كرده که همچنان راهي براي اين مشكل پيدا نكردن ! پس از امرو موبایلتون رو دست همه کس ندین !
این روش  هم مانند روش بالا کاملا امتحان شده!
حال کنید ولی سوء استفاده نکنید تبلیغ نیز نکنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/01/04ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
فایده خوش شانس بودن!!!!!(از زبان استاد+-)

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به اين دنيا نمي رسيد.
از همون اول كم نياوردم، با ضربه دكتر چنان گريه‌اي كردم كه فهميد جواب
«
هاي»، «هوي» است.
هيچ وقت نگذاشتم هيچ چيز شكستم بدهد، پي‌درپي شير ميخوردم و به درد دلم
توجه نمي كردم!
اين شد كه وقتي رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهاي خودم بلندتر بودم و
همه ازم حساب مي‌بردند.
هيچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پاي تخته زنگ مي‌خورد.
هر صفحه‌اي از كتاب را كه باز مي کردم، جواب سوالي بود كه معلمم از من
مي‌پرسيد. اين بود كه سال سوم، چهارم دبيرستان كه بودم، معلمم كه من را
نابغه مي‌دانست منو فرستاد المپياد رياضي!
تو المپياد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و يكي از ورقه‌ها بي
اسم بود، منم گفتم اسممو يادم رفته بنويسم!
بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز يك ترم نگذشته بود كه توي راهروي
دانشگاه يه دسته عينك پيدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمي سراسيمه خودش
را به من رسوند و از اين كه دسته عينكش رو پيدا كرده بودم حسابي تشكر
كرد و گفت: نيازي به صاف كردنش نيست زحمت نكشيد اين شد كه هر وقت چيزي
از زمين برمي‌داشتم، يهو جلوم سبز مي شد و از اين كه گمشده‌اش را پيدا
كرده بودم حسابي تشكر مي كرد. بعدا توي دانشگاه پيچيد: دختر رئيس
دانشگاه، عاشق ناجي‌اش شده، تازه فهميدم كه اون دختر كيه و اون ناجي
كيه!
يك روز كه براي روز معلم براي يكي از استادام گل برده بودم يكي از
بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بيرون، منم سرك كشيدم ببينم كجاست
كه ديدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه اين شد ماجري خواستگاري ما و
الان هم استاد شمام!
كسي سوالي نداره؟

اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده :

 

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟

دانلود البوم موسيقی حميد عسکری - دانلود جديدترین موزيک ها

اینم آلبوم خواننده ی جدید وخوش صدا حمید عسکری در ۲ فرمت !

این آلبوم اشتباهی به اسم شادمهر عقیلی تموم شده !

01 - Talafi [24Kps] [128Kps]

02 - Ghesmat [24Kps] [128Kps]

03 - Gerefteh [24Kps] [128Kps]

04 - Baroon [24Kps] [128Kps]

05 - Khatereh [24Kps] [128Kps]

06 - Sange Ghoror [24Kps] [128Kps]

07 - Ki Avaz Shodeh [24Kps] [128Kps]

08 - Taneh [24Kps] [128Kps]

سره سالی نشد ياری گرفتی زبانت با منو دل جای ديگه

دلم ميخواد که با تو يار باشم دلم همچو دونه در ميونه نار باشم

چو در ميونه نار شيرين چو بلبل مهرم گلزار باشم

+ نوشته شده در  86/01/04ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه .. اينطوريه كه دل همه آدما میشکنه

 

 

+ نوشته شده در  86/01/04ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
آدما همیشه تو شروع به پایان شونم فکر میکردن ایا این همه اتفاق می افتاد

این نوشته هارو از وبلاگ شیطان کپی کردم اگه دوست داشتین به ان سر بزنین

بازگشت شیطان

 

در این چند وقت که به ظاهر دیده نمی شدم ,فقط وفقط در دنیای شما آدمیان سیر می کردم و جای جای این کره خاکی را زیر پا گذاشتم

همه چیز را دیدم. در این سفر سی و چند روزه فهمیدم که در میان شما هم تفاوت های بسیاری وجود دارد.

من مردی را دیدم که با گرفتن یک تکه نان آنقدر شاد می شد که انگار دنیا را به او داده اند و سراسر شکر خدا را می کرد و کسانی را دیدم که با داشتن آن همه مال و ثروت ناشکری می کردند و کفر خدای را می گفتند.

زنی دلشکسته دیدم که شب تا به صبح برای داشتن فرزندی روی سجاده دعا و گریه می کرد, مادری سنگ دل دیدم, با قصاوت غذا از کام بچه اش فرو می گرفت و به همسرش خیانت می کرد.

در آخرین روزهای سفرم جوانکی عاشق را دیدم که در برابرضیافتی باشکوه نشسته و ماتم گرفته بود. پیش رفتم و از جوان پرسیدم چرا ماتم زده ای مگر عروسی نیست؟ گفت همین عروسی مرا داغ دار کرده وگویی داغ دلش تازه شد.

 چند سالی دل در گرو دختری  داشتم و عاشقش بودم و او نیز به ظاهراظهار عشق می کرد, پا پیش گذاشته  و به خواستگاریش رفتم ولی خانواده اش مرا ترد کردند. سماجت کردم .  هر بار به بهانه ای  جوابم کردند, چند روزپیش باخبر شدم که مردی دارنده او را از پدرش طلب کرده و دخترک که چشمش به آن همه مال و ثروت افتاده بود در اوج وقاحت به من گفت که  هیچ گاه عاشقت نبودم و تو برایم حکم یک سرگرمی را داشتی و با خنده ای دلم را شکست.

جوان با قلبی شکسته و دلی ناامید گریست.

به ناگاه جوان از من پرسید تو کیستی؟ گفتم شیطانم

پرسید تا به حال عاشق شده ای؟ 

 

 

سکوت کردم

او بار دیگر پرسید . حالم دگرگون شد, بغض گلویم را می فشرد حرارت بدنم  دو چندان شد. گفتم آری من نیز عاشق بوده و هستم .                                 پرسید فرشته ای بهشتی است؟

پاسخ دادم خیر او پروردگار من و تو است .                                                    خندید و گفت پس چرا ترد شده ای؟

گفتم به خاطر همان عشقی که به خدا داشتم رانده شدم . تا قبل از آفرینش آدم هیچ گاه کفر و لعن نشنیده بود و عمل خطایی از سایر بندگانش               ندیده بود. می دانستم صبر خدا زیاد است ولی آن همه صبر هم در برابر شما آدمیان اندک است.

پیش خود گفتم شاید با سجده نکردن من ,من که مقرب ترین فرشته اش بودم خدا نیز از تصمیمش منصرف شود ولی بدون اینکه دلایل مرا بشنود از درگاهش رانده شدم .

و لعن بر من را بر شما واجب کرد . با اینکه از خدای خود خواستم که در بین شما آدمیان باشم و شما را وسوسه کنم, حتی برای لحظه ای دست به چنین کاری نزدم.

زیرا بیش از این طاقت دیدن اندوه و اشک خدا را نداشتم. غمی که پیوسته به خاطر دلسوزی به شما آدمیان سراسر عرش را فرا می گیرد.

و چون می دانم لعن فرستادن بر من خوشحالش می کند و اندکی از ناراحتی اش می کاهد از تو می خواهم که همیشه و در همه حال مرا لعن کنی.

از جوان جدا شدم و با کوله باری درد از خاطرات گذشته به راهم ادامه دادم

به ناگاه جوان فریاد زد, پندی به من نمی دهی؟

پاسخ دادم: من امامت نیستم جوان

خندید و گفت : اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

 

http://sheitan3800.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  86/01/04ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
نمی دونم براتون پیش امده بخواین یه تکه کاغذی از شیشه ماشین بیندازین بیرون  اون با سرعتی که داره شمارو کیلومترها جا میزاره توهم میری باز این فاصله زیاد تر میشه من همون تکه کاغذیم که دارم به سرعتی که فکرشم نمی کنین از ونوسم جدا میشم انم بدون هیچ دردسری کیکومترها از اون دور شدم  ونوسم کافیه این فاصله رو میخواست تا من تو یه چشم به هم زدن بگزرم ولی الان ۱۳۰۰ کیلومتر شده فاصله یه عمر جدایی 

هیچی هیچکس مقصر این مسئله نیست اون احساس منو  دوست داشتنه منه که محکومه !؟

+ نوشته شده در  86/01/04ساعت   توسط علی | 

رقاصه

 

در دل میخانه سخت ولوله افتاد

دختر رقاص تا به رقص درآمد:

گیسوی زرین فشاند و دامن پرچین؛

از دل مستان، زشوق، نعره برآمد.

 

نغمه موسیقی و به هم زدن جام،

قهقهه و نعره در فضا به هم آمیخت.

پیچ و خم آن تن لطیف پرازموج

آتش شوقی در آن گروه برانگیخت:

 

رقص به پایان رسید و، باده پرستان

دست به هم کوفتند و جامه دریدند؛

گل به سر آن گل شكفته فشاندند،

سرخوش و مستانه پشت دست گزیدند.

 

دختر رقاص، لیک- چون شب پیشین-

شاد نشد ، دلبری نکرد ، نخندید؛

چهره به هم درکشید و مشت گره کرد،

شادی عشاق خسته را نپسندید.

 

دیده او پرخمارو مست و تب آلود،

مستی اورنگ درد و تلخي غم داشت:

باده دراومی افزود، گرم و شررخیز،

حسرت عمری نشاط وشورکه کم داشت.

 

اوست که شادی به جمع داده همه عمر،

لیک دمی شادمان دلش نتپیده؛

اوست که عمری چشانده باده لذت،

خود  ولي- افسوس!- جرعه یی نچشیده.

 

اوست که تا ناله اش غمی نفزاید،

سوخته اندر نهان و دوخته لب را؛

اوست که چون شمع  با زبانه حسرت،

رقص کنان پیش خلق  سوخته شب را.

 

آه!که باید از ين گروه ستمگر

داد دل زاروخسته را بستاند؛

شاید از ين پس، از ين خرابه دلگیر

پای به زنجير بسته را برهاند.

 

بانگ برآورد: "ای گروه ستمگر،

پشت مرا زیر بار درد شكستيد!

تشنه خون شما منم، منم، آری؛

گل نفشانید و بوسه هم نفرستید!..."

 

گفت يكي زان میان که: "دختره مست است؛

مستی او امشب از حساب فزون است-

آه! ببین : چهره اش سیاه شد از خشم؛

مست نه، این بینوا دچار جنون است!"

 

باز خروشيد دخترک که :"بگویید!

کیست؟ بگویید! از شما چه کسی هست-

کیست که فردا ز خود به خشم نراند

نقد جوانی مرا چو مي رود از دست؟

 

کیست؟ بگویید! از شما چه کسی هست

تا زخراباتیان مرا برهاند،

زندگیم را ز نو دهد سرو سامان،

دست مرا گیرد و به راه کشاند؟"

 

گفته دختر ميان مجمع مستان

بهت وسکوتی عجیب و گنگ پراکند؛

پاسخ او زان گروه می زده این بود:

از پي لختی سکوت، قهقهه یی چند...

                                                                                                        ونوس

+ نوشته شده در  86/01/02ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

نغمه درد

 

در مني و اين همه زمن جدا

با منی و ديده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

 

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بي قرار بي تو بي قرار

و اي از آن دمی که بیخبرزمن

برکشی تو رخت خویش از اين دیار

 

سایهً توام بهرکجا روی

سر نهاده ام به زير پاي تو

چون تودرجهان نجسته ام هنوز

تا که برگزینمش بجای تو

 

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو... درتوآورم پناه

موج وحشتم که بیخبرزخویش

گشته ام اسير جذبه های ماه

 

گفتی ازتوبگسلم ... دریغ و درد

رشتهً وفا مگر گسستني است ؟

بگسلم زخویش وازتونگسلم

عهد عاشقان مگر شكستني است؟

 

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم

وه ... مگر به خواب ها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه ها بچینمت

 

شعله می کشد به ظلمت شبم

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند ... بلكه راه برم بشوق

در سراچه غم نهان تو

                                                                                                        ونوس

 

+ نوشته شده در  86/01/02ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

فرق عشق و دوست داشتن

 

عشق در لحظه پديد می آيد ... دوست داشتن در امتداد زمان ...
عشق معيارها را در هم می ريزد ... دوست داشتن بر پايه ی معيارها بنا می شود ...
عشق ويران کردن خويشتن است ... دوست داشتن ساختنی عظيم است ...
عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ...دوست داشتن از شناختن سرچشمه می گيرد ...
عشق قانون نمی شناسد ... دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين طبيعی است ...
عشق فَوران می کند چون آتشفشان ... دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ...


 


دوستت دارم



به جنگل های بهاری و به مستی
به آن عهدی که با قلبم بستی
بدان ای نازنین تا زنده هستم
تو را دوست دارم و می برستم
پس
دوستت دارم
نه برای آنچه که هستی
بلکه برای آنچه که هستم
وهنگامی که با توام
دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه که از من می سازی
دوستت دارم
چون به هیچ تماسی , کلامی و یا اشاراتی
به این کار توانا نگشته ای
چون خود بوده ای
شاید دوست داشتن در نهایت
به همین معنا باشد

 


 


زندگی


زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت
حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی

جدایی سخت است نه به سختی تنهایی



دل روشنی دارم ای عشق
صدایم کن از هر کجا میتوانی
صدا کن مرا از صدفهای سرشار باران
صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن
صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست
بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد
بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد

مرا میشناسی تو ای عشق
من از آشنایان احساس آبم
و همسایه ام مهربانیست
و طوفان یک گل
مرا زیرو رو کرد
پرم از عبور پرستو
صدای صنوبر
سلام سپیدار
پرم از شکیب و شکوه درختان
و در من طپشهای قلب علف ریشه دارد
دل من گره گیر چشم نجیب گیاهست
صدای نفسهای سبزینه را میشناسم
و نجوای شبنم مرا میبرد تا افقهای باز بشارت

مرا میشناسی تو ای عشق
که در من گره خورده احساس رویش
گره خورده ام من به پرهای پرواز
گره خورده ام من به معنای فردا
گره خورده ام من به آن راز روشن
که میاید از سمت سبز عدالت

دل تشنه ای دارم ای عشق
صدایم کن از بارش بید مجنون
صدایم کن از ذهن زاینده ابر
مرا زنده کن زیر آوار باران
مرا خنده کن بر لبانی که شب را نگفتند
مرا آشنا کن به لبهای شوقی
که این سو شکفتند و آن سو شکفتند

دل نورسی دارم ای عشق
مرا پل بزن تا نسیم نوازش
مرا پل بزن تا تکاپوی خورشید
مرا پل بزن تا ظهور جوانه
مرا پل بزن تا سحر
تا سبدهای باد آور باغ

دل عاشقی دارم ای عشق
صدایم کن از صبر سجاده شب
صدایم کن از سمت بیداری کوه
صدایم کن از اوج یک شیهه بر قله صبح
صدایم کن از صبح یک مرد بر مرکب نور
صدایم کن از نور یک فتح بر شانه شهر

تو را میشناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم
و در کوچه عطر عبور تو پر بود
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چطر باران
کسی در نگاهم نفس زد
و سرتا سر شب پر از جستجوی تو بودم
و سر تا سر روز پر از جستجوی تو هستم

صدایم کن ای عشق
صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه

 

شبی

شبی پرسیدمش با بی قراری
به غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر زمین دوخت
میان گریه هایش گفت آری
به دل گفتم که یارم مهربان است
که اینگونه سراغ دلربان است
دلم آوازه دادش ناگهانی
رخش با من دلش با دیگران است
درخت غم در وجودم کرده ریشه
به درگاه خدا نالم همیشه
جوانان قدر یکدیگر بدانید
اجل سنگ است و آدم مثل شیشه

+ نوشته شده در  86/01/02ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

عشق يعني

 

عشق يعني سكوت لبهايم
عشق يعني مرگ بيان شاعر
عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني
عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت
عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري
دست را آزاد كني
و چشمها را بسته
رنگها را در اختيار روحت بگذاري
تا با معنا لمس كند
شايد آسماني سبز ساخت
خورشيدي آبي
و صخره هايي نرم تر از روياها
من اگر من باشد
تبسم خدا يعني عشق
من اگر خود باشم
خشم ابليس يعني عشق
من اگر من باشم و براي من عاشق شوم
عشق يعني همين
عشق يعني صحبت چلچله ها را سخت نداني
با گلبرگ شبو دوستانه صحبتي شبانه كني
عشق يعني قطرات باران را ببوسي
عشق يعني زيبا ببيني
كه اگر بيننده باشي
نعش هفت سال پوسيده ، يعني تجسم زيبايي
عشق يعني همين كه هست را ببيني
در همين كه هست
همين ، كه هست ....
خورشيد را ببوسي تا لبهايت زلال شود
شبنم را در آغوش بكشي تا قلبت شعور پيدا كند
ذهنت را با نسيم صبح از غبار فهم ، نا فهم زمانه پاك كني
عشق يعني باور كني
شايد امسال بهار تا زمستان باقي بماند
كه اگر خود باشي
عشق يعني بي انتهايي
وقتي كه افق تير رس چشم تو باشد
راه بي معناست

+ نوشته شده در  86/01/02ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
 

 

۱۳۸۶

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
بگو يا رب
چه بد گفتم،، چه بد كردم
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب
بگو يا رب ،
چه بد گفتم، چه بد كردم
كه نزدت خويشتن را ديو و دد كردم
به جز عشقي كه دردش را به من دادي
به من يا رب چه بخشيدي كه رد كردم
فقط در عاشقي يا رب،
مدد گفتم ،
شدم عاشق،
تمناي مدد كردم
شب مستي اگر يك توبه بشكستم
سحر تكرار توبه، صد به صد كردم
به سيلابم كشاندي، زير و بم ديدم
تحمل در عذاب جذر و مد كردم
برايم آتش دوزخ، فرستادي
برايت لاله ها را در سبد كردم
گرفتي جامه فخر مرا از من
صبورانه كُله را از نمد كردم
نشانم ده اگر يك مور آزردم
اگر يك دانه گندم را لگد كردم
مرا يا رب نمي خواهي،
گناه از تو ،
اگر نفرين به اين دنياي بد كردم
به حرفم گوش كن يا رب ،به دردم گوش

 كن يارب
اگر بيهوده مي گويم،مرا خاموش كن يا رب

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

غم تنهایی

 

چرا وقتی آدم تنها میشه

غم وغصه اش قد یه دنیا میشه

میره یه گوشۀ پنهون میشینه

اون جا رومثل  یه زندون میبینه

 

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجمبی پیرت میکنه

 

وقتی که تنها میشم اشک توچشام پرمیزنه

غم میاد یواش یواش خونۀ دل درمیزنه

یاد اون شبها می افتم زیرمهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار

 

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجمبی پیرت میکنه

                                                                                                   ونوس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/12/29ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
 

تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟

تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند

تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم

و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و

تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !

یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....

تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...

تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟

تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....

و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی

خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم

ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت   توسط علی | 
وصيت عشق

                        

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد

آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويد

وصيت من به همه عاشقان و آدميان همين چند جمله بود

من سرطان دارم ، سرطان عشق

دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق را از وجودم محو شود الهي به اميد تو

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت   توسط علی | 

بزرگترين گناه:سكوت

بزرگترين شجاعت:دوست داشتن

بزرگترين سرمايه: يار

بزرگترين بلا:فريب

بزرگترين اسرار:صداقت

بزرگترين افتخار:عاشق شدن

+ نوشته شده در  85/12/25ساعت   توسط علی | 
ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي که خدا از همه چيز به ما نزديک تره

 تو را از بین صدها گل جدا کردم تو سینه جشن عشقت را به پا کردم برای نقطه پایان تنهایی تو تنها اسمی بودی که صدات کردم

عشق زيباست اما اگر عشق را به قيمت فروريختن ديوار غرورت گدايي كني ديگر عشق نيست صدقه است

بيا دنيا رو تقسيم کنيم : ستاره ها مال تو . آسمون مال من . ماه مال تو . خورشيد مال من . اصلا همشون مال تو . ولي تو مال من

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره به كسي توجه نمي كنه از كسي خجالت نمي كشه مي باره و مي باره و اينقدر مي باره تا آبي شه .. آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده

رنج توي وجودت انباشته شده، فرياد، دردت رو دوا نميکنه، سکوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلی راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده ...

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

+ نوشته شده در  85/12/24ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
مطمئنأ شما نیز نرم افزار Adobe Reader که برای اجرای فایلهای PDF استفاده میشود را میشناسید. اکنون قصد داریم یک ترفند جالب را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن میتوانید فایلهای PDF خود را که توسط این برنامه اجرا کرده اید ، با صدای نرم افزار گوش بدهید. یعنی برنامه متون انگلیسی شما را به سادگی برای شما میخواند و شما گوش میکنید!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/12/13ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

 

تا حالا کفشاتو نگاه کردي ؟؟ دو تا عاشق.دوهمراه که بي هم مي ميرن.با هم خاکي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, کاش آدما هم يه کم از کفشاشون ياد بگيرن

آنکه در تنها ترين تنهاييش ، تنها کسش ، تنهاي تنهايش گذاشت، کاش در تنهاترين تنهايش ، تنها کسش تنهاي تنهايش گذارد 

  

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش  

  

عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن * * * عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن عشق يعني لحظه هاي التهاب

   

با بودنت دنياي من رنگي تر از هميشه ست**

 

قلب تموم آدماش از جنسي مثل شيشه ست**

 

با بودنت رنگين کمون يه رنگ اضافه داره**

 

رنگي که زيباييش تو را تو ذهن من مي ياره**

 

با بودنت تو گلخونه هيچ گلي کم ندارم**

 

هيچ گلي اونجا نميخوام وقتي تويي کنارم**

 

با بودنت شعرهاي من معنايي تازه دارن**

 

گلهاي اطلسي برام شکلي دوباره دارن** 

 

با بودنت دلم ميخواد که از سينه جدا شه پر بکشه به سمت تو تو راه تو فدا شه 

+ نوشته شده در  85/12/13ساعت   توسط علی | 
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنند
چرا مردها هميشه خوشحال هستند؟
چون آدم های بي خيال فقط می خندند
چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟
زیرا هنگامیکه زمان بازگشت به دوران کودکی فرا می رسد، مردها همان جا قرار دارند
اگر یک مرد و یک زن با هم از یک ساختمان 10 طبقه به پایین بیفتند کدامیک زودتر به زمین میرسد؟
خانم، چرا که آقا راه را گم می کند
شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟
شما نمی توانید یک کلمه از حرف های آنها را باور کنید و هیچ چیز برای زمانی بیش از 60 ثانیه دوام نمی آورد
به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟
با استعداد
فرق بین نرخ اوراق بهادار با مردها در چیست؟
نرخ اوراق بهادار رشد می کند
دلیلی که مردها به مسائل کاری خود فکر نمی کنند
فکري ندارند - کاری ندارند
در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟
توریست
آیا شنیده اید که مردی مدال طلای المپیک را از آن خود ساخت؟
او بعدا آنرا برنز رنگ کرد
یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟
صد و چهل و چهار مرد در يک اتاق
برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟
سه تا، یک نفر ماهیتابه را بر روی گاز نگه میدارد و دو نفر دیگر گاز را تکان میدهند تا گرما به تمام سطح ماهیتابه برسد
آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟
"کثیف" و " کثیف اما قابل پوشیدن"
تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و
یک سیستم صوتی 4 ميليون توماني بر روی آن نصب کند
شما به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟
زنی که به او نشان دهد چگونه می تواند از آنها استفاده کند
چرا عنکبوت های سیاه پس از جفت گیری، جفت خود را می کشند؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/12/13ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

z

عشقم برای تو ، احساسم برای تو ، زندگی ام برای تو ، من هیچ نمیخواهم!

با قلب و احساس من بازی کن ، این قلب سرگرمی تو....

تو شاد باش ، من میسوزم ، تو بی خیال باش ، من میسازم....

در راه عشق تو  مثل آتش سوختم و اینک نیز تنها خاکسترم بر جا مانده است....

خاکستری که تنها با باد محبت و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد....

در راه عشق تو  چه سختی هایی کشیدم ، چه شکنجه هایی دیدم ،چه غم

 و غصه هایی چشیدم ، و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم ، غرورم را شکستم

و از همه گناههایت گذشتم ، همه اینها فدای آن قلب بی وفای تو....

از آن سو تو از عشق سرد شدی ، از این سو من در عشق تو میسوختم 

 از آن سو تو بیخیال این دل عاشق من بودی ، از این سو من لحظه به لحظه

 به یاد تو و دلتنگ تو بودم .........

این دل من برای توست هر چه میخواهی آن را بشکن ، بشکن تا من نیز

  همچنان بسوزم ... سوختن در اتش عشق تو به من گرمای

 یک زندگی پر از امید را میدهد....

تو در آن سو در آسمان به ستاره هایی که چشمک میزنند نگاه کن

من نیزدر این سو با حسرت به تو نگاه می اندازم  و در حسرت آن

روزهایی مینشینم که در کنار هم بودیم ، عاشق هم بودیم ، و هیچکس

 مثل ما همدیگر را دوست نمیداشت!

عزیزم تو با آرامش زندگی کن تا من نیز با آرامش تو عاشقانه زندگی کنم....

اگر با شکستن این دل من ، دیدن ان لحظه که در عشق تو میسوزم و 

 با عشقت میسازم تو را آرام  میشوی ، حرفی نیست دلم را بشکن و با آن بازی کن .....

 

 

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
جوک دانلد کنید

پسره از باباش میپرسه بابا فرق حادثه با بدبختی چیه ؟ میگه پسرم فکر کن ما رفتیم شمال یه موج بزرگ میاد مادرتو میبره تو دریا ، به این میگن حادثه. حالا اگه یکی پیدا شه مادرتو نجات بده بهش میگن بدبختی 

 میدونید بد ترین شکنجه برای یه اصفهانی چیه؟ ... ببندنش به یه درخت بگن اون طرف خیابون دارن نذری میدن

 اصولا آدم ها سه دسته اند: دسته اول.دسته دوم. و از همه مهمتر دسته سوم

 من تورو فقط 15 تا دوست دارم!!!به اندازه يه 7 آسمون 7 دريا و يک دنيا

 صبح که از خواب پا ميشم نميتونم صبحانه بخورم چون به فکر تو هستم. ظهر که وقت ناهار ميشه نميتونم ناهار بخورم چون به فکر تو هستم. شب که موقع شام ميشه نميتونم شام بخورم چون به فکر تو هستم. آخر شب که ميخوام بخوابم خوابم نميبره چون گشنمه

پليس ماشين مسافر کشي را که با سرعت در خيابان ميراند ، متوقف کرد و گفت : هشت تا مسافر داري و با اين سرعت هم ميراني راننده با عجله گفت : آخه اگه تندتر نرم ، اون سه نفري که توي صندوق عقبند خفه ميشند

 نگاهت چون عقاب...دلت چون دريا....دستانت چون اتش....قدت مثل سرو....صدايت چون اواز پرنده.... هيچ چيزت به ادم نبرده

دختره به پسره ميگه: ميخواي جاييكه آمپول زدم رو ببيني؟ پسره ميگه: آره. دختره ميگه: همين تزريقاتي روبرو

حجت الاسلام قراعتی : دختر خوب دختریه که دوست نشه , دوست شد چی....؟ پارتی نره , پارتی رفت چی....؟ بوس نده بوس داد چی....؟ یه صلوات بفرسین

 خداوند هيچ موقع از تو سوال نمي كنه چه نوع ماشيني روندي؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي....... قابل توجه دخترها که هر چي بوق ميزني ناز ميکنن...... نميدونن هدف پسرها الهيه

+ نوشته شده در  85/12/12ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

من اگه هنوز می خونم واسه خاطر دل توست

شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت توست

عزیزم اگه خزونم واست از بهار میخونم

تو رو تنها نمی ذارم گرچه تنها جا می مونم

اگه تو شبای سردتبا خودت تنها می شینی

من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی

اگه همصدای اشکی واسه آرزوی بر باد

من برات می خونم ای گل نوبهار و نبر از یاد

همه دلخوشیم همینه که تو یادت موندگارم

گرچه عمریه تو این دشت یه خزونه بی بهارم

+ نوشته شده در  84/08/17ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
 

براي رفتن جاني نمانده بود
غارت دل چه آسان و بي دغدغه از ياد رفت براي رفتن بهانه اي نمانده بود
و دزد روياي من چه معصومانه در دادگاه قلب خود تبرعه شد
آسمان چه نا جوانمردانه بهت سنگين نگاهم را به فراموشي سپرد
در نيمه راه عاشقي چه بي رحمانه تنها ماندم
فرياد پر طنين صدايم در كدامين تاريك سرزمين گم شد
وسعت بي بديل قلبم به كدامين گناه به تاراج رفت
من بودم
تنهايي
و غصه هاي بي پايان
ماتم و سوگ من در غم بي پناهي قلبي كه براي ابد سياه پوشيد
با كدامين فرياد معصومانه به ويرانه هاي دلم پر كشيدي كه نفرت و نفرين بزرگ قلبم قدرت محكوم كردن تو را نداشت
با كدامين نگاه عاشقانه قلبم را فريفتي كه مهلت انتقام نيافت
با كدامين الهام عاشقانه ويرانه هاي دلم را
پيوندي دوباره زدي
براي ماندن تو هر چه فرياد عاشقانه هست خواهم كشيد
براي داشتن تو تمام ويرانه هاي دل را دوباره خواهم ساخت
تنها دليل ماندنم
بي انتها ترين اميد رويا هاي تنهاييم
بگو :
مرا با خود تا انتهاي مهرباني خواهي برد
وبراي شكسته هاي دلم مرهمي دوباره خواهي شد
با تو هر چه هست زيبايي است

 

 

+ نوشته شده در  84/08/17ساعت   توسط تنهاترین آدم | 
دلم برات تنگ شده جونم

موا بگم بیتو موا نگه که امناوا نگه که امناوا امرم تمنن

+ نوشته شده در  84/08/01ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

پيش تو

 

پـيـش تــو آدم هـيـچ وقـت نـابـو پـــيـر              از نگاه كردن توچشمت هيچ وقت نابوسير

خاطرت خيلي موا از دل وجان                زندگيم با تو ابو خيلي شيرين

 

تــا كـه دورم  از تـو دل مـه تـنـگ ابـــو               شــو و روزم از غــمــت يــك رنــگ ابـــو

 غير ازتوامنين كسي اي با وفا                   چراغ عشقم دير خاموش ابو

 

تـو اولـيـن عـشـق مــه اي ، اي نــازنـيــن             آخــريـن عـشـق مــه اي روي زمـيــن

قسم به اسمت قسم به تار موت                    تا دنيا دنيان با توم اي مهجوين

 

مرشد ميررستمي

 

+ نوشته شده در  84/07/30ساعت   توسط تنهاترین آدم | 

نگي كه امناوا

 

 

موا بگم بي توموا نگي كه  امناوا

موا بگم عاشقتم نگي كه  امناوا

نگي كه  امناوا  نگي كه  امناوا                   عمرم تمومن اگه بگي كه امناوا

 

موابگم عاشق قدو بالاتم نگي كه  امناوا

موا بگم عاشق چشم سياتم نگي كه  امناوا

نگي كه  امناوا  نگي كه  امناوا                   عمرم تمومن اگه بگي كه امناوا

 

موا بگم چه خوشگلي نگي كه  امناوا

موا بگم باب دلــــي نگي كه  امناوا

نگي كه  امناوا  نگي كه  امناوا                   عمرم تمومن اگه بگي كه امناوا

 

 

 

مرشد ميررستمي

 

 

شب شد و باز هوای تو پیچیده توی خاطرم

چیکارکنم بیرون نمیره از سرم ...

نمیدونم به کی بگم دلم هواخواه تو شد

بعد خدا به زیر گنبد کبود...

نمیدونم چطور دلم اسیر زندون تو شد

طفلی دلم چه بی خبر ناخونده مهمون تو شد

اگه تو پیشم بمونی یه جون تازه میگیرم

اگه تو با من بمونی همیشه برات میمیرم

+ نوشته شده در  84/07/30ساعت   توسط تنهاترین آدم |